پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - آرمان و نظريهپردازى - فیاض ابراهیم
آرمان و نظريهپردازى
فیاض ابراهیم
١. آرمان، بُعد پنهان همه نظريهها است. اگر نظريهپردازى يك كنش و هر كنشى تابع معناى آن باشد و معناى هر كنشى هر يك نظام معنايى كه همان فرهنگ است و خود از فرهنگى ايدهال برخوردار است، قرار داشته باشد، پس در پى هر نظريه، فرهنگى ايده ال قرار دارد كه از آرمانهاى يك فرهنگ به وجود مىآيد.
٢. نظريه ترجمه Theory است كه معناى خدايى مىدهد. پس هر نظريهپردازى خدايى مىكند؛ اين مسئله از جانشينى انسان از خدا (خليفه الهى بودن انسان) نشأت مىگيرد و معادل تئورى ساز يا تئوريست يا تئوريسين و دو فرهنگ اسلامى »متألّهه« است (شخص الهى شده يا انسان كامل). پس عرفانِ دانش يا عرفانشناسى دانش وارد معرفتشناسى نظريه مىشود.
٣. »عرفانشناسى دانش« به عكس فلسفه دانش، بر »معناشناسى« حاكم بر دانش تكيه مىكند، معنايى كه يك سر آن آسمان و سر ديگرش به زمين متصل است. سر آسمانى دانش، افاضه معنا است كه امروزه از آن به حدسيات(پوپر) يا شانس و تصادف، يا فيض روح المقدس يا عقل فعال تعبير مىشود.
٤. جهان گذشته دانش، پيوند كثرت به وحدت را دنبال مىكرد. در حقيقت همه دانش بشرى راه و روش پيوند به مبدأ بود. پس آرمان پنهان اين دانشها در همه پهنه زمين - به طور خاص اديان ابراهيمى - خدا يا حقيقت بود كه ساختار دانش خود را براساس اين هدف بنا مىكردند تا بتوانند به مبدأ خود باز گردند. اگر در اين بازگشت دچار بحران مىشدند، بحران معرفتى، روحى و روانى آنها را فرا مىگرفت (مثل خيام از يك طرف و غزالى از طرف مقابل).
٥. عصر جديد غرب (از رنسانس تا پايان قرن بيستم) عصر دنيوى كردن همه دانشهاست؛ يعنى هنر و ادبيات، علم و فلسفه، و دين و فرهنگ عامه همه به دنبال ترسيم دنيا و جهان مادى بودهاند و چون جهان مادى سراسر تكثر است، پس دانش بشرى نيز به دنبال توصيف، تشريح و تحليل تكثرها مىرود. به همين دليل آرمانهاى تصريحى با اينكه محو مىشوند، در باطن داراى آرمانى پنهان است.
٦. آرمان پنهانى دانش، تكثر زايى است (تكثر تكثر؛ اين است شعار آسمانى). فرا گفتمان و آرمان دانشهاى جديد غربى، سياستگزارى و برنامهريزى براى تكثّر، اختلاف، تنوع سازى و فاصله زايى است. شعار آزادى بيرونى، جامعه مدنى، دموكراسى و قانون محورى(نه هنجار محورى) در همين جهت است.
٧. تكثرگرايى افراطى غرب، بيگانگى انسانى را به ارمغان آورده است؛ بيگانگى از خود و درون انسانى (غفلت) كه افسردگى يا پرخاش بيرونى را در پى دارد. تاريخ متفكران غربى به خوبى نشان دهنده اين مسئله است، ماكس وبر ويتكنشتاين، نيچه، ماركس و...).
بيگانگى از جامعه، درونگرايى فردى، احساس تنهايى شديد، بيگانگى از كالاى توليدى خود، بيگانگى از كار، احساس اضطراب و استرس شديد كارى و... از ديگر عواقب آن است.
٨. علوم و دانشهاى تكثرگراى غربى، آرمان خود را در موضوع محورى خود يافتهاند. علوم تجربى به دنبال تحقق موضوع، يعنى مهندس عام است. مهندس فنى، مهندس پزشكى، مهندسى دانش انسانى(مهندس اقتصاد) و علوم فراگفتمانى غرب در عصر مدرنيسم، يعنى جامعهشناسى، به دنبال ايجاد جامعه به معناى عام آن بود. جامعه به معناى »جامعه مدنى« كه همه تار و پود آن تعين يافته بود، به همين دليل قانونگرايى را حاكم مىساخت و هنجارهاى اجتماعى چون سنت را نابود مىساخت، پس آزادى و تعلق اجتماعى را به حداقل كاهش مىداد و روانشناسى نيز به دنبال آزادى سازى غريزه جنسى بود، تا جبرهاى اجتماعى را احساس نكند.
امروزه نيز ارتباطات در جهانپسامدرنيسمى دانش فراگفتمان غرب شده است و ويرانسازى فرهنگ و سنتها را پيشه خود ساخته است. بحرانسازى ناشى از آن را نيز با تصويرسازى جنسى(پورنوگرافى) جبران مىكنند.
٩. »فرا آرمان« حاكم بر علوم انسانى اروپايى در قرون نوزده و نيمه اول قرن بيستم، مدرنيسم و تجدد بود، ولى در نيمه دوم قرن بيستم، فراآرمان اروپايىها، دولت شكست و خردنشدن به وسيله امريكايىها است. آنها به جاى مدرنيسم و تجدد، مقوله توهم را در علوم انسانى حاكم ساختند و در ادامه آن، فراآرمان خود را جهانى شدن قرار دادند؛ فرانسوىها فراآرمان و فراگفتمان خود را پسامدرنيسم و آلمانىها فهم و عقل ميان فرهنگى قرار دادند.
١٠. فراآرمان دانش انسانى اسلامى، السعادة (خوشبختى) و الاسعاد (خوشبخت سازى) است كه در ميان فلاسفه اسلامى از ابتدا تا حال مطرح بوده و اساس آن، عمران بلاد و سرزمينها و حيات بخشيدن به انسانها است كه با عقلانيت زندگى محور به مرحله تحقق و فعليت مىرسد.